Sunday, October 28, 2007

مشروطه سلطنتی یا جمهوری مشارکتی؟

مشروطه سلطنتی یا جمهوری مشارکتی؟

اولین باری که یادم می آید در مورد نظام جمهوری اظهار نظر کردم و از آن دفاع کردم پانزده سالم بود. آن موقع نه می دانستم نظام چیست و نه جمهوری. همین قدر می دانستم که جمهوری یعنی حکومت مردم.

شاید اولین باری که به طور جدی به موضوع جمهوری یا مشروطه سلطنتی فکر کردم و از خود پرسیدم که من آیا جمهوری خواه هستم یا مشروطه طلب مربوط به زمانی بود که دو گروه جمهوری خواهان و مشروطه طلبان در خارج از کشور ابراز وجود کردند. برای اینکه به این پرسش خود پاسخ دهم اول به این نگاه کردم که من چه می خواهم وسپس به اینکه کدام یک از آنان انچه را من می خواهم, ارایه می کنند.

اولین چیزی که می خواستم این بود که اراده و خواست ملت در حکومت جاری باشد و هر گاه هم که ملت نخواست بتواند حکومت گران را مسالمت آمیز بر کنار کند و کسان دیگر را سر جای انان بنشاند, این , دموکراسی در مقابل نظام سیاسی مستبد یا خودکامه تعریف میشود. از طرف دیگر می خواستم حکومت, آزادی های فردی مرا به رسمیت بشناسد و خود را در خارج اززندگی شخصی من و زندگی گروهی من قرار دهد. فهمیدم به این می گویند نظام لیبرال که در مقابل نظام توتالیتر قرار دارد. مشخصه دیگری هم که مد نظرم بود سکولاریسم بود. یعنی اینکه حکومت از دین جدا باشد. و این نه تنها به این معنی که اداره جامعه کاری است عقلانی وعلمی و منشا قوانین باید عقل انسانی باشد نه متون دینی, بلکه حکومت از نهاد های دینی مانند مسجد و فیضیه وآخوند نیز بایست جدا باشد . مشخصه دیگر فدرالیسم بود .ایینکه ایالات و ولایات سابق روش اداره خوبی بوده و هر جمعی بایست مسولیت اداره خود را بر عهده گیرد تا از این طریق تلاش و تجربه به رشد بالندگی برسد و تکثر جامعه ایرانی که منشا ثروت و بالندگی آن است حفظ شود.

اینها مشخصه هایی بود که فکر می کنم و کردم که حکومت ایران می بایست دارا باشد. هم حکومت مشروطه و هم حکومت جمهوری هر دو می توانند چنین در خواست هایی را در خود بگنجانند. اصولن این دو در قالب نظام سیاسی تعریف نمی شوند بلکه یک پوسته ظاهری و خارجی هستند. یعنی یک نظام مشروطه سلطنتی می تواند دموکراسی لیبرال باشد و یک حکومت جمهوری هم می تواند رییس جمهوری مادام العمر موروثی یا همان حکومت خودکامه یا توتالیترباشد و یا بالعکس. یعنی در باطن قضیه, برای من با خواسته های بالا این دو تفاوتی با هم نمی کنند. آنچه که این دو را از هم تفکیک می کند و هویت می بخشد رهبران و پیروان و طرفداران آن هستند. پس برای انتخاب هر یک از آنها با علم بر اینکه چه می خواهم باید عملکرد و اندیشه و هویت رهبران و پیروانشان را بنگرم.

اینکه چرا بحث اهمیت پیدا کرده و دوباره به این داستان ها فکر کرده ام بر می گردد به این حدس و گمان که بخشی از جمهوری خواهان خارج از کشور به سمت نوعی اتحاد و همکاری با داخل در حال حرکتند. از مذهبی های خارج از کشور گرفته تا گروههای چپ که اکثرن در دو نقطه تلاقی می کنند یکی کینه ورزی با خانواده سلطنت گذشته است و دیگری محوریت در دشمنی با آمریکا است.همه این گروهها که الزامن لیبرال هم نیستند در صورت برقراری این پیوند و بازگشت به ایران , در برخورد با گروه قدرتمند تر سریعن درآن گروه حل خواهند شد و قدرت تاثیر گذاری خود را نیز از دست خواهند داد.( البته این پیش بینی را هم باید محتمل دانست که آنان با ریزش شدید هوادار هم مواجه خواهند شد.) جمهوری خواهی داخل تمام هم و غمش باقی ماندن بر سریر قدرت است و روزی هم که خرش از پل بگذرد یک لاجوردی و تندروی دیگری پیدا می شود و هر آنچه به این احزاب داده باز پس می گیرد. و از طرفی از آنجا که از دیده دفاع از دین خود را نو گرای دینی هم می داند, نهایتن به یک خوکامه تبدیل خواهد شد.این مدل جمهوری خواهی را با توجه به سهم بزرگ جبهه مشارکت و خصوصیات بارز آن , جمهوری مشارکتی نام گذاشته ام. با همه این شرایط و با کم رنگ شدن جمهوری خواهان خارج از کشور , عملن دو انتخاب باقی می ماند مشروطه سلطنتی یا جمهوری مشارکتی؟



No comments: